X
تبلیغات
رایتل

رمان کده

نقد و بررسی رمان های ایرانی و خارجی

یکشنبه 26 بهمن 1393 ساعت 00:51

رمان همخونه


دختری به اسم یلدا که به دلیل فوت مادر و پدرش با یکی از دوستان صمیمی پدرش زندگی میکنه.بچه های اون مرد(حاج رضا) خارج از کشور هستن بجز پسر کوچکش که به دلایلی از پدره کینه به دل داره و اونم تصمیم داره از ایران بره

خلاصه اینکه حاج رضا با شرط و شروط خاصی از یلدا میخواد که با همین پسر کوچیکه(که تابحال یک بارم یلدا رو ندیده)که اسمش شهابه ازدواج کنه و به مدت شش ماه با هم تو یه خونه زندگی کنن.اخلاق شهاب هم از اون جوریاست که نمیشه با یه من عسل نگاشون کرد.مغرور از خود راضی و در عین حال خوشتیپ و جذاب

قصد اصلی حاج رضا این بود که اونا به هم علاقه مند بشن.در این بین اتفاقاتی میفته و حرفهائی زده میشه و روزهائی میگذره که شرحش رو باید خودتون بخونین

 

-----------------------------------------------------

بخشی از متن رمان :

دوباره لبخند رضایتمند روی لبهای یلدا نشست و بعد از چند لحظه گفت بچه ها حالا شما چی میگین؟
به حرف حاج رضا گوش کنم و خونه نرم؟


فرناز جواب داد :خب آره دیگه. حاج رضا یه چیزی میدونه که اون پیشنهاد رو بهت داده.
نرگس گفت :اما آخه طفلک گناه داره. شاید اون هم دلش برای تو تنگ شده. اگه اینطور نبود چطور اون
همه توی این سرما خودش رو اسیر کرده و منتظرت مونده. میتونست بره خونه و شب بیا سراغت یا نه.
به خونه ی حاج رضا تلفن کنه.


یلدا فکری کرد و گفت: نرگس میفهمم تو چی میگی اما وقتی به زجری که توی این دو هفته کشیدم فکر
میکنم راستش بدم نمیاد کمی دست به سرش کنم.


بقول فرناز شاید حاج رضا یه چیزی میدونه که اینطوری گفته دیگه.


نرگس گفت: چی بگم؟ هر طور خودت فکر میکنی بهتره همون کار رو بکن.


فرناز گفت :آره . خوب فکرهات رو بکن. با حاج رضا هم مشورت کن و بعد تصمیم بگیر.


یلدا حالا چهره اش جدی شده بود و ظاهرا بهتر میتوانست بیندیشد . گفت: راستش بچه ها ! شاید اون اصلا
اینطوری فکر نمیکنه . شاید اصلا به نظرش مسخره بیاد که من بخوام چیزی رو تلافی کنم. شاید واقعا دلش پیش میترا ست . یعنی بعد از دو هفته با هم بودن چه اتفاقی افتاده؟شهاب حتی یکبار هم زنگ نزد.

 


برای خرید این کتاب لطفا اینجا کلیک کنید.

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.